وبلاگ

بعضی ایده‌ها پشت میز کار به وجود نمی‌آیند

۲۹ مهر ۱۴۰۵ زمان مطالعه ۴ دقیقه ۳ بازدید۱ نفر در حال خواندن ۰ دیدگاه

توگان از یک جلسه‌ی طوفان فکری یا فهرستی از ایده‌های استارتاپی شروع نشد. جرقه‌ی اولیه‌اش در یک سفر واقعی شکل گرفت؛ سفری که در آن، مثل خیلی از سفرهای گروهی چندخودرویی، هماهنگ ماندن اعضای گروه خودش بخشی از ماجرا بود.

وقتی چند خودرو با هم سفر می‌کنند، مسئله فقط پیدا کردن مسیر نیست. یکی کمی جلوتر می‌افتد، دیگری برای سوخت‌گیری توقف می‌کند، کسی می‌خواهد جایی را ببیند و گاهی هم فاصله‌ی بین خودروها بیشتر از چیزی می‌شود که انتظار داشتیم. هرکس تجربه‌ی چنین سفری را داشته باشد، احتمالاً نمونه‌هایی از این موقعیت‌ها را به خاطر می‌آورد.

همان‌جا این سؤال برایم جدی شد: چرا باید هماهنگی یک گروه در سفر، تا این اندازه به تماس‌های تلفنی، پیام‌های پراکنده و پیگیری‌های مداوم وابسته باشد؟

من سال‌هاست نرم‌افزار توسعه می‌دهم. عادت دارم وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شوم، به این فکر کنم که آیا می‌توان آن را با یک راه‌حل نرم‌افزاری ساده‌تر کرد یا نه. این بار هم همین اتفاق افتاد؛ با این تفاوت که مسئله از زندگی واقعی آمده بود، نه از یک درخواست پروژه یا فهرست امکانات یک محصول.

اما بین پیدا کردن یک مسئله و ساختن محصولی برای حل آن فاصله‌ی زیادی وجود دارد.

خیلی راحت می‌شود فهرستی بلندبالا از قابلیت‌ها نوشت و تصور کرد که با پیاده‌سازی آن‌ها، محصول کاملی ساخته‌ایم. چالش واقعی این است که بفهمیم کدام قابلیت واقعاً ضروری است، کدام را باید به بعد موکول کرد و چه چیزی ممکن است در عمل آن‌طور که روی کاغذ تصور کرده‌ایم جواب ندهد.

برای توگان، این یعنی فکر کردن به چیزهایی فراتر از نمایش موقعیت خودروها روی نقشه؛ از هماهنگی اعضای گروه و مدیریت توقف‌ها گرفته تا شرایطی که اینترنت در دسترس نیست یا یکی از هم‌سفرها به کمک نیاز دارد. هرکدام از این موارد، مسئله‌های فنی و تصمیم‌های محصولی خودش را دارد.

حالا نسخه‌ی اولیه‌ی توگان منتشر شده و مسیر تست و پایلوت آن شروع شده است. این برای من پایان کار نیست؛ تازه مرحله‌ای است که باید فرضیه‌ها را در مواجهه با استفاده‌ی واقعی بررسی کنیم. ممکن است بعضی تصمیم‌ها درست از آب دربیایند و بعضی دیگر نیاز به تغییر داشته باشند. بخشی از ساخت محصول هم همین پذیرفتن واقعیت است.

این پروژه برای من یادآوری یک نکته‌ی ساده است: تجربه‌ی برنامه‌نویسی کمک می‌کند راه‌حل بسازیم، اما به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که مسئله‌ی درستی را انتخاب کرده‌ایم.

گاهی لازم است از پشت میز فاصله بگیریم، به تجربه‌های روزمره دقت کنیم و چیزهایی را ببینیم که آن‌قدر به آن‌ها عادت کرده‌ایم که دیگر متوجه‌شان نیستیم.

توگان هم از یکی از همین تجربه‌ها شروع شد؛ از یک مسئله‌ی کوچک اما واقعی در سفر گروهی.

حالا باید دید در مسیر ادامه‌ی این سفر، چقدر می‌توانیم آن ایده‌ی اولیه را به محصولی تبدیل کنیم که واقعاً به کار آدم‌ها بیاید.

دیدگاه‌ها

۰

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید.

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی‌شود.